Logo
کلک آزادگان صنعت نشر آفرینندگان خبرنامه خدمات فروشگاه
جستجو
پیوستن
. . . . .
خانه . کلک آزادگان . فروشگاه . آثار چاپ‌شده . روان‌شناسی و خودشناسی
بازتاب سایه
پر بازدید
واپسین دگرگونی: دوشنبه، 11 ارديبهشت، 1396
بازتاب سایه
افروختن نیروی نهفته در خویشتن حقیقی
75000 ریال
خرید
افزودن به فهرست دلخواه
شرح و توضیحات

ساختار کتاب: کتاب «بازتاب سایه» با عنوان اصلی ”The Shadow Effect“ وعنوان فرعی «افروختن نیروی نهفته در خویشتن حقیقی» ”Illuminating the Hidden Power of Your True Self“ قسمت‌های «پیش‌گفتار» و سه بخش با سه عنوان فرعی را در بر می‌گیرد.

شیوۀ نگارش کتاب: دبی فورد و ماریان ویلیامسن در این کتاب به معرفی و بررسی مفهوم روان‌شناختی سایه در وجود آدمی می‌پردازند. ابتدا دبی فورد شرح می‌دهد که چرا شناخت سایه ضرورت دارد. او ریشۀ نارضایتی‌ها و انفجار رفتارهای ناخواسته در زمان‌ها و مکان‌های حساس را در ناآشنا بودن با سایۀ وجود و نپذیرفتن آن معرفی می‌کند. دبی سرچشمۀ همۀ ترس‌های ما را در این نیمۀ تاریک وجود می‌بیند و تنها راه چیرگی بر این هراس‌ها را تاباندن نور بر این تاریکخانه‌ها و در بر گرفتن این ویژگی‌های به ظاهر ناخوشایند می‌داند. او شرح‌می‌دهد که با روال زندگی‌ای که داشته و از اوج تیرگی‌ها به روشنی‌ها رسیده است، نمایندۀ شایسته‌ای برای پرده‌برداری از ماهیت و نقش سایه در زیستن آدمی‌ست. به همین دلیل هم ماریان باید راوی «سایۀ روشن» وجود باشد، زیرا به اعتراف خودش از لحظۀ آغاز تولد در حریر دل‌انگیز عشق پیچیده شده؛ گرچه آدم‌ها گه‌گاه با رفتارهایشان او را با زبری نامهربانی‌ها و جدایی‌ها نیز آشنا کرده‌اند. بر این مبنا دو استاد ماهر گسترۀ درون، در پایان «پیش‌گفتار» ما را دعوت می‌کنند تا همراهشان باشیم، زیرا می‌دانند چه چیزهایی در درون چشم به راهمان هستند تا با آن‌ها رو به رو شویم. در پی‌ریزی این نگاشته، دبی در جایگاه ملکۀ حاکم بر تیرگی‌ها از آشتی با خودمان، دیگران و جهان می‌گوید. او می‌داند بیش‌ترِ ما از برخی ویژگی‌هایمان خجالت می‌کشیم و عمری را در دفن کردن آن‌ها هدر می‌دهیم. دبی با حکایت ماجراهای واقعی زندگی خودش و آدم‌های دیگر به خوبی نشان می‌دهد که این شیوۀ پنهان‌سازی و انکار خود، موجب آشکار نشدن توانایی‌ها و استعدادهای حقیقی ما می‌شود. دبی فورد حکایت می‌کند که ماجرای آشنایی او با سایه هنگامی آغاز گشت که از یک نوجوان بی دست و پا به دختری جوان و زیبا تبدیل شد و با سرگشتگی، سفر تطبیق خود را با زندگی شروع کرد. سنگ بنای این داستان‌سرایی، بر راست‌گویی و فاش‌گویی بی‌همتا و نابی قرار دارد که خواننده را شگفت‌زده و متأثر می‌کند. نخستین درس ارزنده‌ای که می‌توانیم از این مطالب بگیریم، همین صداقت و شهامت رویارویی با همۀ بخش‌های وجودمان است که دبی در عمل به ما می‌آموزد. در «نفوذ سایه» نویسنده از نقش برجستۀ سایه در وابستگی‌ها، دلزدگی‌ها و اعتیادهای ما می‌گوید که آن را نیز با نمونه‌های ملموس زندگی خود و مراجعینش شفاف می‌کند. این که چرا خود را زیر نقاب‌های اجتماعی پنهان می‌سازیم و به پرخوری، پرکاری، مصرف‌گرایی و ده‌ها عادت بازدارنده و ناخوشایند دیگر رو می‌آوریم، در پی‌رنگ داستان نگارنده و مردمان بسیاری که او بیست سال محرم اسرار و راهنمایشان بوده، به زلالی نمایان می‌شود و در اوج شگفتی، تصویر گذران زیستن ما را بازمی‌تاباند. در بخش دوم کتاب، ماریان ویلیامسن در مقام ملکۀ نور یا به تعبیر این نوشته، همان «سایۀ روشن»، به روایت عشق دگرگون‌ساز می‌پردازد. در همین حال، او واقع‌گرایانه روی دیگر دنیایی را که در آن شاهد لبخند عشاق، شکوفایی گل‌ها، خواب لطیف نوزادان و شگفتی‌های طبیعت هستیم نیز نمایان می‌کند. ماریان از سنگدلی‌های آدمی، بی‌گناهان حلقوم‌دریده، کودکان گرسنه، تجاوزها و زندانیان به ناحق اسیر چنان شمایل دلخراشی می‌تراشد که توهمات عشق دروغین از خاطرمان زدوده می‌شود و چشمان ما به روی واقعیات ناپسند آنچه با زندگی می‌کنیم، گشوده می‌گردد. نخستین درس ارزشمندی که خواننده می‌تواند از این آموزگار روشنایی بگیرد، واقع‌بینی اوست. در چنین فضایی او از ضد نیروی شر سخن می‌گوید که در حضور نیروی عشق نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ چنان که تیرگی در تابش نور ناپدید می‌شود. او با صراحتی مهرآمیز توضیح می‌دهد که عشق بدون قید و شرط، به آن معنا نیست که قوۀ تشخیص، حد و مرز یا هوشمندی خدادادی خود را از دست بدهیم. ماریان از محبتی نو و کم‌شناخته حرف می‌زند: «لازم است مفهومی را که از عشق می‌شناسیم، فراتر از محدودۀ شخصی بگسترانیم و معانی اجتماعی و سیاسی آن را نیز دریابیم!» در سومین بخش با نام «آزمون بازتاب سایه»، دو آموزگار نور و تاریکی، برداشت ما را از مطالب کتاب به چالش می‌کشند و با مطرح کردن پرسش‌هایی تخصصی، اما ساده، میزان تأثیر سایه را در وضعیت کنونی زندگی ما برآورد می‌کنند.

شمایی از کتاب: در نخستین بخش، دبی فورد از دوپارگی وجود ما می‌گوید. او چشم‌بند را از دیدگانمان کنار می‌زند و ما را به صندوقخانۀ وجودمان می‌کشاند تا با تکه‌های مطرود شخصیتمان آشنا شویم. دبی به روشنی اعلام می‌کند که می‌توانیم از این پستو بگریزیم، اما نمی‌توانیم از کپک‌زدگی آن پنهان و در امان بمانیم. او در تقویم زندگی‌مان، روی زادروز سایۀ ما انگشت می‌گذارد و مشخص می‌کند که این پدیده در خردسالی‌مان و تحت تأثیر رفتارهای نزدیکان ما متولد شده است. پیش از آن، با توانی سرشار از آزادی پا به این جهان گذاشته بودیم، اما برای این که در جمع اطرافیان پذیرفته شویم، ناگزیر از خاک‌سپاری بخش‌هایی از وجود خود شدیم. اکنون نقاب‌های دیگران را آسان‌تر تشخیص می‌دهیم، اما پاره‌هایی از خودمان را که در زیرزمین وجودمان زندانی کرده‌ایم، از یاد برده‌ایم. به این دلیل که نیمه و گسسته زندگی می‌کنیم، نمی‌توانیم آنچه در حقیقت هستیم، باشیم و در نتیجه همواره ناراضی هستیم. این ناخشنودی به شکل‌های گوناگون فرورفتن در نقش قربانی، سرزنش‌کننده، کنترل‌کننده یا خودویرانگری‌های دیگر بازتاب می‌یابد و فرصت‌های سرشار زندگی را از ما می‌رباید. نگارنده سپس راه دوستی با سایه را نشان می‌دهد که همانا در آغوش گرفتن «دَد درون» است تا به آزادی برسیم. او در هم شکستن تصویر آرمانی ایگو را به ما می‌آموزد تا از تقلا برای رسیدن به آنچه نیستیم، رهایی یابیم. راه دیگر پیشنهادی دبی برای نورافشانی بر تاریکی، آشکار کردن زندگی پنهانی و شفاف زیستن است. او شرح می‌دهد که هر قدر زندگی عمومی و رفتار خلوت ما به هم نزدیک‌تر باشد، بیش‌تر به خویشتن اصیلمان دسترسی می‌یابیم و از ترفندهای سایه خلاص می‌شویم. شیوۀ دیگر شناخت سایه، تشخیص آن در دیگران است که ویژگی‌های ناپسند از دید ما و همچنین جنبه‌هایی را که در آدم‌ها تحسین می‌کنیم، در بر می‌گیرد. دبی فورد با واگویی این حقیت که در نخستین دیدار با ماریان ویلیامسن شیفتۀ شخصیت او شد و از این راه تشخیص داد بی‌گمان خودش نیز دارای همان جنبه‌های ستودنی‌ست که آن‌ها را واپس رانده است، ما را شگفت‌زده می‌کند. چنان چه امروز می‌بینیم او شانه به شانۀ استاد مورد ستایش خود به بهبود روان انسان‌ها می‌پردازد و در کنار او تجربیاتش را در قالب نوشته ماندگار می‌سازد. در بخش دوم، ماریان ویلیامسن از زیستن در نور می‌گوید. او اعلام می‌کند وقتی عشق خدا را که در درونمان سکنی دارد، منتشر می‌نماییم، در نور به سر می‌بریم. ماریان از راهنما یا روشنگری در درونمان سخن می‌گوید که آفریدگار برای رهایی‌ ما از ترس و رنج خودخواسته پدید آورده و آن را همواره در دسترسمان قرار داده است. او هشدار می‌دهد در جایی که عشق وجود ندارد، باید منتظر ترس باشیم. ویلیامسن در برابر روشنگر، از سفیران سایه می‌گوید که در نبود عشق، به تهی‌چاله‌های ذهن ما هجوم می‌آورند و به شیطان موجودیت می‌بخشند. او یکی از شیوه‌های پرورش نور را اجتماع انسان‌ها در مکان‌های مقدس می‌داند که می‌تواند جمعی ساده و همدلانه باشد. با این همراهی آگاهانه، ارتعاش یکایک اعضای جمع افزایش و تعالی می‌یابد. به همین ترتیب، جریان مداوم شکرگزاری نیز به جاری شدن پیوستۀ عشق و پرتوافشانی نور یاری می‌رساند. ماریان ایدۀ سایه‌های جمعی را مطرح می‌کند که موجب می‌شود انرژی ایجاد‌شده در جمع - چه عاشقانه، چه ترسناک - چندین برابر افزایش یابد. او یادآور می‌شود که هر فرد و هر گروهی سایه‌ای دارد و این ویژگی، ما را بد نمی‌کند، بلکه انسان می‌کند. او ابراز می‌نماید که نقطۀ نهایی در حکایات ماندگار مذهبی، تصلیب نیست، بلکه رستاخیز است! اگر فقط جهان فانی را در نظر بگیریم، به راستی که ترس، موجه به نظر می‌رسد، اما در نگرشی گسترده‌تر، هر چه را در نوری متعالی‌تر و پرامیدتر خواهیم دید. ویلیامسن شرح می‌دهد که.فقط داشتن نیت خوب کافی نیست و ذهن انسان امروزی بی دلیل دارای اعتماد به نفسی بالا‌‌ست، در حالی که در حل مسایلی مانند پایان دادن به رنج‌های غیر ضروری، صلح جهانی و سیاره‌ای سالم درمانده است. ریشه‌های بدی، مادی نیستند و نمی‌توان با آن فقط در سطح مادی مبارزه کرد. این کار مانند برداشتن زگیل است؛ بدون آن که ریشۀ زگیل را بسوزانیم. سایه می‌تواند بهترین نیات انسان را پایمال کند و فقط نور عشق می‌تواند سایه را تحت‌الشعاع قرار دهد. ماریان با قدرت کلام خود، ما را مبهوت می‌کند: «زمانی که یک فرد مذهبی نفرت می‌ورزد، خدا حضور ندارد، اما وقتی انسانی معمولی عشق می‌ورزد، خدا حضور دارد.» او اصل «توبه» را به عنوان راه حل مسألۀ سایه در بسیاری از ادیان می‌شناسد و معنای معنوی واژۀ «گناه» را به مفهوم «اشتباه» می‌داند. از این رو شرح می‌دهد بسیار مهم است که به گونه‌ای عمیق به افکار و اعمال خود، به ویژه در جاهایی که اشتباه بوده‌اند، بنگریم. ماریان ویلیامسن اعلام می‌کند: «عمیق‌ترین ترس ما، این نیست که ناشایسته هستیم. عمیق‌ترین ترس ما، این است که بیش از اندازه قدرتمندیم!» در بخش سوم، با آزمونی از سوی نگارندگان کتاب رو به رو می‌شویم که سایه‌نشین بودن و نورافشانی ما را به سنجش می‌گذارند. در اینجا پاسخ به پرسش‌هایی ماهرانه، اما کاربردی مشخص می‌کند که در کدام یک از سه گروه مربوط به بازتاب سایه جای داریم.
کاربرد کتاب: خواندن این کتاب می‌تواند برای همۀ کسانی که به هر دلیلی از زندگی کنونی خود خشنود نیستند و از آن لذت نمی‌برند، مفید باشد. همچنین آدم‌هایی که از اصلاح خود ناامید شده‌اند یا همۀ تقصیر کاستی‌های موجود را به دوش دیگران می‌اندازند یا از رفتارهای نامناسب و فورانی خود به جان آمده‌اند، می‌توانند به خوبی از این نوشته بهره‌مند شوند. «بازتاب سایه» راهنمایی روشن برای کسانی‌ست که دچار خشک‌اندیشی هستند یا آن‌ها که گرایش به جرم‌های اجتماعی دارند.

روش مطالعه: بهتر است این کتاب به شکل فردی، به آرامی و با دقت مطالعه شود تا خواننده به عمق مفاهیم بدیع و اثرگذار آن پی ببرد. روشن است که پس از دست‌یابی به چنین دریافت ژرفی، بررسی مطالب کتاب در گروه‌های کتاب‌خوانی می‌تواند پیچیدگی‌های آن را روان‌تر و مفهوم‌تر سازد. در بخش آزمون کتاب، پاسخ‌های بدون درنگ و تفکر و بر پایۀ راستی و صراحت به پرسش‌های مطرح‌شده به تعیین دقیق جایگاه فرد دررابطه با سایه کمک می‌کند.

آرا کاربران: 4.56
بازدید: 14052
رای: 62
آرا صاحب‌نظران: 0
بازدید: 3
رای: 0
شناسه‌های وابسته
نشانی: تهران - خیابان انقلاب اسلامی، خیابان فخر رازی، پلاک ۲۴
تلفن: ۶۶۹۵۲۰۲۱ - ۶۶۹۵۲۰۲۰
شبکه‌های اجتماعی

17597214
Culture
ایران
پروانۀ بهره‌برداری ویژۀ کلک آزادگان است. برخاسته از ( وی‌آی‌تی هیدروژن ۰.۹.۵ )
پارسی